
بنام خدای خالق مهدی(عج)
سلام
امروز نمیدونم چرا حال عجیبی داشتم نشستم پای تلویزیون زدم شبکه 3 دیدم داره پیاده روی اربعین رو نشون میده ...
بنام خدای خالق مهدی(عج)
سلام
امروز نمیدونم چرا حال عجیبی داشتم نشستم پای تلویزیون زدم شبکه 3 دیدم داره پیاده روی اربعین رو نشون میده منم یاد دوستام افتادم که میگفتن می خوایم بریم کربلا نمیدونید چقدر دلم سوخت بغز گلوم رو گرفته بود چند دقیقه بعد زدم شبکه افق دیدم داره یه مستند نشون میده که یه برادر غیر ایرانی،که ایرانی ها باهاش همراه شده بودن و پیاده میرفتن سمت کربلا ، مستند ساز ازش سوال میکرد در باره حال و هوا و جریان کربلا و.... اون بنده خدا هم تا یه چیز به ذهنش میرسیدگریه میکرد اصلا گریه امونش نمیداد که حرف بزنه (نمیدونم شما هم اینجوری شدید یا نه ولی من اینجوری شده بودم ) میفهمیدم داره تو دلش چی میگذره من هم اشک هام داشت همینجوری سرازیر میشد (البته بدون صدا چون خونه بودم ونمیخواستم کسی بفهمه البته تو خونه فقط داداشم بود) آهی کشیدم و بعد تموم شدن مستند صداش رو کم کردم و توی لب تابم مداحی گذاشتم و یکم کار کامپیوتری انجام دادم بازم شبکه تلویزیون رو عوض کردم یادم نیست کدوم شبکه بود داشت فیلم نفر بر رو نشون میداد که از یک خواهر و برادر و خالش که همراه یه سرباز ایرانی وسط دل عراقی ها اسیر شده بودن و میخواستن خودشون رو به مرز ایران برسونن اسم پسره قاسم بود و اسم دختره رقیه واینا فارسی بلد نبودن و با لهجه عربی صحبت میکردن این دختره تو یجا از فیلم تیر میخوره و شهید میشه اونجا خیلی صحنه غم ناکی بود همه صدا میکردن رقیه ...رقیه ... منم یاد سه ساله ابا عبدالله افتادم و همینجور گریه میکردم ....اشک میریختم...آره شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها بود امروز منم دلم گریه میخواست بعد به یه نفر زنگ زدم تا بپرسم هیئت کجاست که گوشی رو برنداشت منهم بدون هیئت موندم و الان هم دلم پره ...
همین.7/آذر/93







