قهر بودیم ، در حال نماز خوندن بود .. نمازش که تموم شد هنوز پشت به اون ورنشسته بودم کتاب شعرش و برداشت و با یه لحنِ دلنشین شروع کرد به خوندن...
ادامه در ادامه مطالب...
.... قهر بودیم ، در حال نماز خوندن بود .. نمازش که تموم شد هنوز پشت به اون ورنشسته بودم کتاب شعرش و برداشت و با یه لحنِ دلنشین شروع کرد به خوندن ولی من باز باهاش قهر بودم …!!! کتاب و گذاشت کنار ، بهم نگاه کرد و گفت : “غزل تمام ، نمازش تمام ،دنیا مات ، سکوت بین من و واژه ها سکونت کرد” باز هم بهش نگاه نکردم … اینبار پرسید : عاشقمی؟؟ سکوت کردم … گفت: “عاشقم گر نیستی لطفی بکن نفرت بورز … بی تفاوت بودنت هر لحظه آبم می کند” دوباره با لبخند پرسید : عاشقمی مگه نه ؟؟؟ گفتم : نـــــــه گفت : ” لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت آری .. که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری ” زدم زیرِ خنده … و رو بروش نشستم … دیگه نتونستم بهش نگم وجودش چقدر آرامش بخشه … بهش نگاه کردم و از ته دل گفتم : خدا رو شکر که هستی …
این متن در یکی از شبکه های اجتماعی بود که من خوشم اومد برای شما هم گذاشتم.
درباره وبسایت مُعِزَّ الْمُؤْمِنِین
____________________________________
-------------------------------------------------
------------------------------------------
-----------------------------------
---------------------------
--------------------
------------
------
--
سالهاست که جنگ پایان یافته ولی هنوز عطش شهادت بر لبهای خشک و ترک خورده ی بشر تازیانه می زند. آن زمان که دروازه های بهشت باز بود هر کس با حرفه ای خود را به آن باب می رساند و ما نسل سومی ها هم که دستمان در گیر صفر و یک است بابی را گشودیم تا جرعه ای را تا شهادت بنوشیم. افتخار ما اینست که سرباز ولایت فقیه هستیم هرچند دستمان خالیست اما دل های مان پر است از عشق به ولایت.
.
.
.